محل تبلیغات شما

ﺁﯾﺎ ما هم  ﻋﻮﺍﻡ ﻫﺴﺘﯿﻢ؟

قصّه های شهر هرت/قصّۀ 113

#شفیعی_مطهر

اعلی حضرت هردمبیل سال ها بود که سلطۀ جهنّمی خود را بر سرزمین فلک زدۀ شهر هرت گسترده بود و روز به به روز بر دامنۀ فقر،فحشا،تورّم و گرانی،تبعیض طبقاتی و فلاکت مردم افزوده می شد. نیروهای امنیّتی و ساواک او هم هر حرکت اعتراضی را به شدّت سرکوب می کردند.

روزی عدّه ای نُخبگان و روشنفکران شهر گردهم آمدند تا راه حلّی برای سیل مشکلات بیابند. پس از ساعت ها مذاکره و تبادل نظر با توجّه به این که کانون قدرت هر حرکت مسالمت آمیز را هم با خشونت سرکوب می کرد،به این نتیجه رسیدند که نامه ای محترمانه به اعلی حضرت بنویسند و به او پیشنهاد کنند که یا خود برای رفع مشکلات و بحران ها دست به اصلاحات بنیادین بزند و یا محترمانه کنار برود تا مردم حاکمی شایسته و دلخواه به جای او برگزینند. 

بنابراین توسّط وزیر دربار وقتی از اعلی حضرت هردمبیل گرفتند و روزی به حضور ملوکانه شرفیاب شدند و پیشنهاد نُخبگان توسّط حکیمی فرزانه مطرح شد. 

هردمبیل نخست با شنیدن این سخنان خشمگین شد،ولی لحظاتی با خود اندیشید و پیش خود گفت اگر خشم خود را نشان دهم،بازتاب آن در حضور این همه نُخبه باعث آبروریزی بیشتر من می شود. لذا از آنان خواست دو روز دیگر برای پاسخ و تصمیم من شرفیاب شوید.

 پس از رفتن نُخبگان با شارل شرلی مستشار سیلگنایی خود م و از او چاره جویی کرد. شرلی برای اقناع نُخبگان شهر طرحی ارائه داد و هردمبیل را توجیه کرد و به او گفت:

اعلی حضرتا! در پاسخ این جمع فرزانه بگویید مردم عوام شهر هرت حاکمی چون من می خواهند،نه حاکمی فرزانه و فرهیخته!مردم ما تحقیرها و توهین های حاکمیّت را لطف ما می پندارند!تنها شماها رفتارهای مستبدّانۀ ما را تحقیر می نامید. من شما را به یک امتحان اجتماعی- فرهنگی فرامی خوانم.بگذارید مردم خود شخصیّت خود را نشان دهند تا شما هم قانع شوید که مردم حکومتی چون  حاکمیّت مرا می خواهند.» 

هردمبیل پرسید: پس از بیان این مطالب طرح را چگونه توضیح دهم؟

شرلی گفت: شما از آنان بخواهید دو هفته صبر کنند تا نتیجۀ این امتحان را خود ببینند.

هردمبیل روز بعد نخبگان را فراخواند و از آنان خواست دو هفتۀ دیگر صبر کنند.

پس از رفتن آنان شرلی دستور داد فوراً مجسّمه ای از اعلی حضرت هردمبیل بسازند و در وسط بزرگ ترین میدان شهر هرت نصب کنند. از روز بعد جارچیان درباری اعلام کردند که از فردا همۀ مردم شهر قبل از آغاز کار روزانۀ خود باید در ساعت هشت صبح با صف به حضور تندیس اعلی حضرت برسند و پای ایشان را ببوسند و با گرفتن برگۀ پایبوسی به سرِ کارهای خود بروند! 

هردمبیل نگران خشم و اعتراض مردم نسبت به این طرح ذلیلانه بود. ولی شرلی به او اطمینان داد که این مردم حقیرتر از آن هستند که به این گونه تحقیرها اعتراض کنند!

روز بعد مردم با شور و هیجان در حالی که می کوشیدند از همدیگر پیشی بگیرند،از ساعت شش صبح جلوی میدان صف کشیدند. پس از دو ساعت انتظار ماموران راس ساعت هشت صبح درِ جایگاه را بازکردند و مردم دوتا دوتا داخل شده،هر یک یکی از پاهای مبارک را می بوسیدند و پس از گرفتن برگۀ پایبوسی به سرِ کارهای خود می رفتند!

پس از چند روز نگهبانان و ماموران امنیّتی به عرض اعلی حضرت رساندند که مردم در میدان شروع به اعتراض و سروصدا کرده اند! هردمبیل متوحّشانه ،شرلی را فراخواند و به او گفت: 

مگر به تو نگفتم که صدای مردم درمی آید و اعتراض می کنند. حالا خودت برو و سروصدا را بخوابان! 

شرلی رفت و پس از ساعتی برگشت و در حالی که می خندید،به عرض رسانید:

ناراحتی مردم به اصل طرح نیست. فقط التماس می کردند تعداد پاهای اعلی حضرت را زیادتر کنید تا ما بتوانیم راحت تر پای ملوکانه را ببوسیم!!

******************

نُخبگان وقتی این وضع حقارت بار بسیاری از مردم را دیدند،دیگر نزد هردمبیل نرفتند و قانع شدند که هر مردمی شایستۀ حاکمانی هستند که بر آنان حکومت می کنند! 

آنان فهمیدند آدرس را اشتباهی آمده اند! کسانی که پیش از شاه باید تغییر کنند و حقوق مدار و توسعه یافته شوند،مردم اند!!

کانال رسمی گاه گویه های مطهر

https://t.me/gaahgooye

 

 

اگر حافظ امروز بود!/طنز

هزار مرغ ماهی خوار

لطفا آخرین نفر نباشید!

مردم ,هردمبیل ,شهر ,روز ,حضرت ,پس ,پس از ,اعلی حضرت ,شهر هرت ,به او ,روز بعد

مشخصات

آخرین مطالب این وبلاگ

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

contmidupor برگی از اقتصاد جلوه های قرآنی Jessie's style Julie's collection ripiptude sumptisodi میهن موزیک westritimu maganrephar